خواستگاری از تمام واجدان شرایط !



خواب دیدم شبی که خوشحالم

چون که شلوارِ من دو تا شده بود

بینِ دو دشتِ خرّم و سرسبز

نریانِ هوس رها شده بود


شیهه اش کرده آسمان را کر


هی از این دشتِ سبز تا آن دشت

می دوید و چراغپا می شد

شیهه اش اوج می گرفت امّا

در دلِ آسمان رها می شد


بر سر هر دو دشت چون تندر


ابنِ سیرینِ کامل التعبیر

خواب را خوبِ خوب معنا کرد

با سرانگشتِ دانشش آنگاه

گرهِ کورِ خواب را وا کرد


گفت در بختِ توست دو همسر


وسطِ روز بود امّا من

تا بیاید مگر ادامۀ خواب

پرده ها را کشیدم و با شوق

بر تنم کرده باز جامۀ خواب


باز رفتم دوباره در بستر


چشمهایم کمی که گرم شدند

خوابِ پیشین ادامه در من یافت

یعنی از بختِ خوب تعبیرِ

ابن سیرین ادامه در من یافت


داستانی است سخت بهت آور


خواب دیدم که همسری دارم

دلِ من خواست همسری دیگر

بستری گرم داشتم اما

کرد دل میلِ بستری دیگر


بشنو از من ولی مکن باور!


گفت با من دلم که می گیریم

از تلگرامِ با مرام کمک

می کند مثلِ جامِ جم پیدا

یک نفر را برای ما بی شک


مثلِ دریاست نیست بی گوهر


رویِ خود را در آینه دیدم

گفتم آرام: وای زشتم که

ولی اصلاً نبود جای درنگ

زود یک آگهی نوشتم که:


آی ای بانوانِ بی شوهر


با شعارِ کلید آمده ام

می کنم بختهایتان را وا

تا بگیرم برای خود طبقِ

بهترین سنّتِ رسولِ خدا


از میانِ شما زنی دیگر


کو غزالِ غزل پسندی که

هی بخوانم غزل درِ گوشش

بخورم بعدِ خواندن غزل از

میوه های درختِ آغوشش


سیبِ سرخ و انار و سنجدِ تر


چون درختی هزار میوه به من

بدهد میوه های رنگارنگ

هرشب از این بهارِ بی پاییز

بخورم میوه بی دریغ و درنگ


بشود صبح باز بارآور


باید امّا بلندقد باشد

چاق باید نباشد و کوتاه

چشمهایش درشت و پر معنی

سبز بهتر اگر نبود سیاه


ساقهاش از بلور روشن تر


مثلِ یک استکان کمرباریک

لبِ مستش پر از ترشّح می

بوسه هایش به جان زند آتش

گفته اند: آخر الدواء الکی


گیسوانش رها به دور کمر


مایه دار و مدیر و کاربلد

این همه باشد و جوان باشد

صاحب چند باب ویلا در

ری و شیراز و اصفهان باشد


همچنین در ولنجک و چیذر


خادمِ افتخاری حرمِ

حضرتِ ثامن الحجج باشد

دخترِ یک مدیرِ کارآمد

خاصه در سازمان حج باشد


به زیارت برد مرا یکسر


چیزی از من نخواهد و با شوق

بکند چاق هی حسابم را

بپذیرد به جای این همه لطف

طبعِ جوشان و شعرِ نابم را


در دلش ثبت کرده چون دفتر


باید این ماهروی سیمین ساق

شعرهای مرا کتاب کند

قول باید دهد که من هرچه

شعر گفتم سریع چاپ کند


بشود اینچنین هنرگستر


واجدِ این شرایطِ آسان

در تلگرام گرچه بسیارند

همه شان گرچه اشتیاقِ تمام

به من و شعرِ نابِ من دارند


بسته بوده است پی وی ام را در


واجدانِ شرایط!.... آی بدو

می شود پی وی من امشب باز

صبحِ فردا دوباره می بندم

نیست این فرصتِ خجسته دراز


سرِ شب تا به صبح حداکثر


بانوان! همّتی کنید اگر

می پسندید این شرایط را

هیچ هرگز مزاحمم نشوید

گر ندارید این شرایط را


پی وی ام نیست بی در و پیکر

.

.

.


#غلامعباس_سعیدی


https://telegram.me/saeedigholamabbas


#طنز

/ 0 نظر / 13 بازدید