گم می شود

کاروان سالار! دارد کاروان گم می شود
کاروان در کوره راهی بی نشان گم می شود

ساربان داریم امّا راه را گم کرده ایم
می شود گم کاروان چون ساربان گم می شود

چیست حالِ روزه دارانی که در وقتِ اذان
دیده اند از کوزه آب از سفره نان گم می شود

چیست حالِ آن گرسنه کز قضا برداشته است
لقمه امّا راه دستش تا دهان گم می شود

نیل در پیش است و این موسی عصا دارد ولی
این عصا از دست موسی بی گمان گم می شود

نی لبک دارد ولی وارونه در آن می دمد
آخرش این گلّه دستِ این شبان گم می شود

شاهنامه آخرش خوش نیست این بار ای دریغ
رستمِ ما در میانِ هفت خوان گم می شود

دایماً موسای منجی سرنوشتش نیل نیست
گاه این نوزاد بعد از زایمان گم می شود

گاه جامِ شوکران را خورد باید بی درنگ
با درنگی گاه جام شوکران گم می شود

غلامعباس سعیدی

/ 0 نظر / 6 بازدید