دوستان

استادِ حیله و زد و بستند دوستان

ای دل ترا دوباره شکستند دوستان

 

میزِ مرا به جور گرفتند و نابحق

رفتند و پشت میز نشستند دوستان

 

هر راه نو که بود به جز شعر پیش من

گستاخ و بی ملاحظه بستند دوستان

 

رفتم به چاه بخت که یوسف بیاورم

بند از میان راه گسستند دوستان

 

هربار بر لبم گل لبخند باز شد

دیدم که تیغِ کینه به دستند دوستان

 

دشمن! بیار خنجرِ مردانه روبرو

خنجر مزن ز پشت که هستند دوستان

 

یاری نمی کند لب من تا به غیض و قهر

گویم اگر چه زمزمه پستند دوستان

 

صبح خمار می رسد آن به که بگذریم

از این شب شراب که مستند دوستان

 

#غلامعباس_سعیدی

 

https://telegram.me/saeedigholamabbas

 

 

/ 0 نظر / 26 بازدید