شلاق دانشجویی

کاش می شد نشان دهم که چقدر

ای پریچهره عاشقت هستم

تا بگویم که مال من هستی

تا بگویی که لایقت هستم


کاش بودیم هردو دانشجو

هر دو در یک کلاسِ دانشگاه

 مثلِ یک بیتِ عاشقانۀ ناب

که نویسند رویِ تخته سیاه


غزلی جای خطبه می خواندیم

می شدیم ای پری حلال به هم

در محل قرار می دادیم

بوسه و جزوه و سوال به هم


بوسه ای می گرفتم از لبهات

توی جشنِ فراغت از تحصیل

می شدم باز از شرابِ نگاه

مثلِ چشمانِ مستِ تو پاتیل


گوشه ای رفته دور می دیدیم

چشمِ نیروی انتظامی را

باز با هم مرور می کردیم

حافظ و خمسۀ نظامی را


ناگهان با تو می گرفتندم

ونِ ارشاد آن طرف تر بود

دورِ من ده دوازده سرباز

دور تو هفت هشت خواهر بود


در و دیوار می زدم خود را

آنقدر که تو را رها بکنم

زندگی را به رشوه می دادم

تا مگر ختمِ ماجرا بکنم


رشوه کاری نبود و می بردند

ما دو تا را به محضرِ قاضی

ای به خاکِ سیاه بنشیند

هرچه انسانِ از خودش راضی


زیرمیزی به حضرت قاضی

مالِ خود را تمام می دادم

تا کند بلکه فوری آزادت

تا کند بلکه فوری آزادم


رشوه را می گرفت و می فرمود

تا به نفعِ نظام ضبط کنند

که مبادا دوباره این افراد

بی محابا خطا و خبط کنند


اینچنین قاضیِ وظیفه شناس

حکم می داد بعدِ استنطاق

نود و نه غریو از ته دل

نود و نه نوازشِ شلّاق


سوی اجرای حکم می بردند

ما دو را در هوای بارانی

می زدم نعره کاین چنین حکمی است

غیر شرعیّ و غیر انسانی


می زدم نعره تا مگر بخورم

ای پریرو به جای تو شلّاق

تا بدانی چقدر می باشم

به تو ای زندگیّ من مشتاق


دیده ای بارها که بر پشتم

ردّ پای دویست شلّاق است

تا هنوزِ هنوز این شاعر

به تو ای شعرِ ناب مشتاق است


#غلامعباس_سعیدی

/ 1 نظر / 13 بازدید
behrouzseir

سلام وب قشنگی داری ب منم سر بزن https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=61&ved=2ahUKEwjDjNb6lIjfAhVSZ1AKHRX9CSc4PBAWMAB6BAgJEAE&url=https%3A%2F%2Fbehrouzseir.com%2F%25D9%2588%25DB%258C%25D8%25B2%25D8%25A7%25DB%258C-%25DA%2586%25DB%258C%25D9%2586%2F&usg=AOvVaw2_qC1YKXaeLvZmvD-dW00s