پس ما چی ؟

پس ما چی؟
(زبان حال شاعرانی که هیچ گاه در دیدارِ سالانۀ رهبری حضور نداشته اند)


قزوه! با دوستانِ خود رفتی پیشِ آقا دوباره پس ما چی؟
عدّه ای را در آسمانِ هنر باز کردی ستاره پس ما چی؟

مسجدی هست و سفرۀ افطار می کنی انتخاب مهمان را
ایستادی ورودیِ مسجد با قدی چون مناره پس ما چی؟

می رسی تا به اسمِ بعضی ها هی چرا استخاره می گیری
تا نخواهد دلِ تو اصلاً راه ندهد استخاره پس ما چی ؟

خواب دیدم شبی بلانسبت درِ شمس العماره ای هستی
بسته بودی و خلق می گفتند درِ شمس العماره پس ما چی؟

خواب دیدم شبی که دور از جان شیخِ دارالاماره ای شده ای
هر کسی از کناره ای می گفت شیخِ دار الاماره! پس ما چی؟

تو سرت گرم کار بود امّا با سر و چشم اشاره می کردی
دوستان هم مدام می کردند  با سر و چشم اشاره: پس ما چی؟

یک نفر از کناره زد فریاد گفت با نعره هرچه باداباد
نکند ای پسر معاذ الله می دهی جا اجاره پس ما چی؟

اهلِ شعری ولی نمی خوانی شعرها را وگرنه می دیدی
دیگران هم چو دیگران دارند غزل و چارپاره پس ما چی؟

قزوه! با دوستان خود رفتی پیشِ آقا دوباره چون هر سال
می روی سالهای بعدی هم ای بگیری کناره پس ما چی؟

سفرۀ رحمتی است بی انصاف دوستانت همیشه مهمانند
شعر جای خودش صریح بگو رک و بی استعاره پس ما چی؟

#غلامعباس_سعیدی

https://telegram.me/saeedigholamabbas

/ 0 نظر / 18 بازدید