باز دوباره

باز دوباره

 

عشق را باز دوباره به دلِ من برسانی

اگر این دست به آن کاکل و گردن برسانی

 

پافشاری اگر ای دل بکنی کار تمام است

ای خوش آن چاکِ گریبان که به دامن برسانی

 

دم مزن این همه از غم که دلم باز بگیرد

وضعِ آن بادکنک را که به سوزن برسانی

 

عرض حاجت مکن ای چشم چنین پیش رقیبان

که مبادا خبر از دوست به دشمن برسانی

 

عشق را راه مده در دلت ای شیخ که باشد

کار بیهوده اگر آب به هاون برسانی

 

شود از آهِ شما خاطرِ آیینه مکدر

آهِ خود را مگر ای شیخ به آهن برسانی

 

 

روز ما تیره تر از شب شده بردار عصا را

تا خودت را به شبِ وادیِ ایمن برسانی

 

#غلامعباس_سعیدی

 

https://telegram.me/saeedigholamabbas

/ 0 نظر / 22 بازدید