خواب دیدم امام آمده است

پیر هستی چگونه می فهمی

 تنشی را که یک جوان دارد

سیر هستی چگونه می دانی

 مزّه ای را که بوی نان دارد


شاخه های درختِ فصلِ بهار

 قفسی می شود، قفس آری

در نگاه پرنده ای غمگین

که نه جفت و نه آشیان دارد


آن که سه عقد و چار تا صیغه

 دارد و طبق میل دل هر شب

می کند کار خیر را تقسیم

بین هر هفت، تا توان دارد... !    


چه خبر از تلاطم یک روح

در کش و گیر دردهای مگو

دردهایی که بی گمان هستند

بدتر از درد زایمان دارد


ریسمان و دهانه و افسار

در و دیوار را ز جا بکند

نریانی که با تمام وجود

شوق دیدار مادیان دارد


فکر کردی تو با خودت یک بار

که چرا مسجد محلّۀ ما

مجلس ختم یا عزا هر روز

 یا که یک روز در میان دارد؟


چون که در هر دو روز یا هر روز

از غم و درد و رنج می میرد

پدری، مادری که می بیند

پسر و دختری جوان دارد


اشک می بارد از در و دیوار

ناله می جوشد از زمین و زمان

در محیطی که هر چهار نفر

پنج مدّاح و روضه خوان دارد


مرگ بر مسجدی که می خواهد

مرگ اسلام را مسلمان را

تازه نام مقدسی مثلِ

حضرت صاحب الزمان دارد


گوسفندان عید قربانیم

همه در نوبتیم و می دانیم

قصه ای کز شکست و خون جگر

 کارد با مغز استخوان دارد


شاعر فاضل! این چه بی شرمی است

جمع کن این "دلی دلی ها" را

نظری کن به دور خویش و ببین

 درد دل این و شکوه آن دارد


خواب دیدم امام آمده است

 "سیصد و سیزده" نفر با او

این یکی بوی مسجد کوفه

 آن یکی بوی جمکران دارد


خواب دیدم امام آمده است

لنگر کائنات بر دوشش

می کشد از پی اش زمین و زمان

 بر سر دوش، آسمان دارد


خواب دیدم که مسجد دهمان

 با صدای بلند می خندد

دور تا دور خویش از هر سو

کوچۀ آشتی کنان دارد


هر کسی از چهار سوی زمین

سوی او آید و گه برگشت

دستی از گونۀ پرِ پرواز

پایی از جنس نردبان دارد


#غلامعباس_سعیدی

/ 0 نظر / 4 بازدید