کلید



خواب دیدم شبی که بود مرا

خوب در بردنِ دل استعداد


در تلگرام هر که عکسِ مرا

دید در چاهِ عشقِ من افتاد


دلبرکهای شوخِ شیرین کار

دخترکهای شنگِ لیلی زاد-


هریکی بی خبر از آن دگران

پی وی آمد پیامی از دل داد


بارها دیده ام که پی وی من

شده پر زین گروهِ پرتعداد


آن یکی با گلی فرستاده

عکسِ یک قلب را به این ابعاد


این یکی پاسخی مگر بدهم

داده صدها قسم غلاظ و شداد


دیگری پیله کرده تا از دور

خطبۀ عقد را کنیم ایراد


شده حتّی دروغکی یک شب

بشود او عروس و من داماد


دیگری خواسته که من بدهم

کام او را و هر چه باداباد


این شگفتی ببین که در این جمع

دلِ من روی هرکه دست نهاد-


رفت و بعد از دو روز شوهر کرد

پاسخم را دوباره هیچ نداد


قفلِ بختِ هزار زیبا را

شده ام بارها کلیدِ مراد


دست و بالم پر است از شاهد

پی وی ام هم پر است از اسناد


گفته ام گاه گاه سر در پیش

ای خوشا این کلیدِ مادرزاد


که نرفته میانِ قفل از دور

کند او را ز بندِ خود آزاد


می کند بختِ قفلها را باز

بسته باشند اگرچه با پولاد


به چه کار آید آن کلیدی که

هیچ قفلی به عمر خود نگشاد


به که بیرون نیاوریش اصلاً

بختِ قفلی چنین کلید مباد



شیخنا! تو کلیدت از اول

مثلِ سوزن به کاهدان افتاد 


#غلامعباس_سعیدی

/ 0 نظر / 22 بازدید