دست دادن با شیطان

 

ندیدم هیچ دریا را که گیرد دامنِ خس را

که کس در چاه اگر افتد نگیرد دستِ ناکس را

                                  

مفرما سوی ناکس رویِ حاجت را رها فرمود

پیمبر در نمازش قبلۀ بیت المقدس را

 

عقاب از آسمان در می رباید طعمۀ خود را

نگیرد لقمۀ افتاده از منقارِ کرکس را      

 

به دل گفتم چه سنجد پیشِ خرما سنجدِ نارس

لبِ شیرین اگر شد می مکی کی سنجدِ گس را

 

زلیخا پیر شد یکروزه از اندوه وقتی دید

که یوسف جای او بر می گزیند کنجِ محبس را    

 

دگر از دست خواهم شد مکاهم بیش از این ای عشق

نمی گیرند خمسِ دیگری مالِ مخمس را

 

مده ای دستِ حق در آستینت دست با شیطان

به کرباسی مدوز ای درزیِ بی ذوق اطلس را

 

بترس ای آسمانِ سفله از خشمم که با فریاد

فرو می ریزم آخر روزی این طاقِ مقرنس را

 

غلامعباس سعیدی

/ 2 نظر / 23 بازدید
محمداحمدی

سلام برسعیدی محترم خیلی جالب بود لذت بردم