ابیات پراکنده

ابیات پراکنده


باید تمام مردم دنیا بنان شوند

از بس تو را الهه ی ناز آفریده اند


...................


دلنشین تر شده این شعر من از خطبه ی عقد

با خود آهسته بخوانش که حلالم بشوی


.............


زیرِ درخت سیبم و سیبی نمی افتد

آیا زمین قانون خود را پاس خواهد داشت


..................


دل را مگر از سینه در آرد حوّا

لعنت به بهشتی که ندارد سیبی


.......


چه کند طفل یتیمی که شب جمعه دهد

شوهر مادر او فحش به روح پدرش

............

چگونه عشق نمیرد به دوره ای که جوانان

به جای حافظ و سعدی کتاب گاج بخوانند

....................

در مسجد از او گفتم و دیدم که موذن

ناگاه از او گفت و رها کرد اذان را

....................

روزه را باز می کنم هرگاه از لبِ خود رطب به من بدهی

از دلِ آسمان اذان جوشد اگر ای فتنه لب به من بدهی

................

آهنگِ پای او به موذن رسید و او

جای اذان ترانۀ بانو قمر گرفت

...................

 شیرینیِ لبهای تو را می خواهم

بگذار که امشب بکشد قند مرا

..............

 باز کردی روسری را شهر پر گنجشک شد

بسکه باد آورد با خود بوی گندمزار را

...............

تیغ ابرو را بزن چون می پذیرد مرگ را

هرکه پیش تیغِ نادرشاه گردن می کشد


..........


من آدمم دل من لک زده برای کسی

نداده است به من سیبِ سرخ حوّایی


........

امامزاده ی این روستا دروغین است

شفا نداده ولی کور کرده است بسی


.....


زده از جامه ی تقوی همه جایش بیرون

آنکه ایراد به یک رشته ی مو می گیرد


....


سخن را زود بیرون می فرستم از دلم با شعر

وگرنه هر نفس صد بار می ترکد دلِ تنگم



#غلامعباس_سعیدی

/ 0 نظر / 24 بازدید