شهید مدافع حرم

شبی به خواب شهید مدافع حرمی

به چشم شعر تر من قدم گذاشت دمی

 

سلام کردم و گفتم خوش آمدی احسنت

بیا که جز تو ندارم عزیز و محترمی

 

به بوسه طبع بلندم به پای او شد پست

چو بت پرست که افتد به سجدۀ صنمی

 

قلم گرفتم و گفتم بیار مرثیه ای

به گریه تن زد و گفتا کجاست محتشمی

 

کسی ز خشت گلی رو نکرده آینه ای

کسی به جام سفالی ندیده جام جمی

 

چگونه شعر بگویم منی که مثل شهید

ندیده ام عربی را ندیده ام عجمی

 

بده زمام قلم را دمی به دست شهید

مگر به ما برساند نوازش قلمی

 

قلم به دست شهید حرم سپردم من

که بر صحیفۀ دل با قلم کشد رقمی

 

نوشت: ای که برای خدا و خلق خدا

نرفته ای قدمیّ و نداده ای درمی

 

مجال خدمت اگر یافتی غنیمت دان

که شد برای تو پیدا مجال مغتنمی

 

جنم نداری و از بخت بد مدیر شدی

اداره ای نگذارد مدیر بی جنمی

 

مدیر بی جنم این کار را تواند کرد

اگر وظیفۀ ماهیچه را کند ورمی

 

به مسجدی که در آن مرد دین فراوان است

چرا امام شود بی وضوی محتلمی

 

به آسمان نتواند رساند دستش را

اگرچه مور نشیند به قلّۀ هرمی

 

نمی چگونه یمی را فرو کشد در خود

نمی چگونه تواند شود حریفِ یمی

 

دروغ هستی و هردم دروغ می گویی

به صدر و ذیل دروغت بیاوری قسمی

 

به جانب همه انگشت اتهامش را

دراز کرده برای فریب متهمی

 

اگرچه سرو روان بودم و شکستندم

خطوط روی شما بی رگان نیافت خمی

 

 عرق به پینۀ پیشانی شما ننشست

به چشم باورتان هیچ کس ندید نمی...

 

#غلامعباس_سعیدی

 

https://telegram.me/saeedigholamabbas

/ 0 نظر / 32 بازدید