پدر ... مادر

من لقمۀ حلال پدر بوده ام که بعد

با شیر پاکِ مادر خود آشنا شدم

 

مثلِ کبوتری شبی از بام آسمان

آسان به کنجِ عالم امکان رها شدم

**

 

من آن نی ام که به پای ستم حرام کنم

حلالِ نانِ پدر را و شیرِ مادر را

**

 

کسی چنین که تویی نیست در جهان خرسند

که زیر سایه ی سرسبز مادر و پدری

 

اگر چه خود پدری باز هم برو بگذار

سری به دامن مادر که همچنان پسری

**

 

داغِ پیشانی ات ای شیخ فریبم ندهد

تربیت یافتۀ پینۀ دستِ پدرم

**

 

مادر

 

قلم بگیر و بگو چیست ای پسر مادر

بگو بگو که بود فیض مستمر مادر

 

بهشت گوشۀ دامانِ مهرِ مادرِ ماست

نداشت حضرت آدم ابوالبشر مادر

 

همیشه در دلِ تنگش برای تو جایی است

که دیده است تو را پارۀ جگر مادر

 

دمی از اسبِ مرادت به زیر اگر افتی

کند برای تو هر زیر را زبر مادر

 

رطب رطب به تو مانند حضرتِ مریم

رسانده از خودش این نخلِ بارور مادر

 

به اشکِ شوق پس از دیدنِ تو با چشمان

کشد خلیجِ وطن را برِ خزر مادر

 

هزار بار می آمد سرت هزار خطر

هزار بار نمی شد اگر سپر مادر

 

جهان ما صدفی پوچِ پوچ بود اگر

نبود در شکم این صدف گهر مادر

 

تباه بود سراسر تباه بود تباه 

اگر نبود در این عیشِ مختصر مادر

 

نمی چشید بشر مهر را نبود اگر

در این جهان پر از کین و شور و شر مادر

 

هزار مرتبه مادر پدر شود هرچند

طبیعتاً نتواند شود پدر مادر

 

هما برو مفکن سایه بر سرم که هنوز

گرفته مثلِ هما سایه ام به سر مادر

 

گشوده بال و پرِ مهر را کبوتروار

گرفته است مرا زیر بال و پر مادر

**

 

به آسمان ندهم خاکِ آستانِ پدر را

به ماهِ نو ندهم قرصِ نانِ خوانِ پدر را

 

دگر عجب نشمارد اگر ستاره ببارد

کسی که دیده جبینِ عرق چکان پدر را

 

برای لقمۀ نانی مبر به خوانِ ستم دست

مکن، حرام مفرما حلالِ نان پدر را

 

#غلامعباس_سعیدی

 

https://t.me/saeedigholamabbas

 

عکس: 7 دیماه 1397، مشهد مقدس.

 

/ 0 نظر / 13 بازدید