نرسد

قریه می خشکد اگر آب قناتی نرسد

شیخ می میرد اگر خمس و زکاتی نرسد

 

وقتِ تنگ و حجِ تکراری و بازارِ شلوغ

حاجی امسال به رمی جمراتی نرسد

 

دستِ این مردمِ بیچاره از این سفرۀ دین

هیچ چی غیرِ صدای صلواتی نرسد

 

خوانِ یغمای خداوندِ کریم است ولی

به کسی پاره ای از نانِ بیاتی نرسد

 

تشنه کامان وفا! هیچ علمداری نیست

به لبِ خشک شما آبِ فراتی نرسد

 

پردۀ غیب نمی افتد و آن یار آنجاست

کار زار است اگر مرد نجاتی نرسد

 

راه را تنگ مگیرید که ویران بکند

سیل وقتی سر راهش به فلاتی نرسد

 

توشه آماده بفرما سفری در پیش است

که پس از مرگ به تو صوم و صلاتی نرسد

 

#غلامعباس_سعیدی

/ 0 نظر / 5 بازدید