آیلان کردی

موج نوشت روی خاک شعرِ ترِ فصیح را

آب رساند روی لب اشارۀ ملیح را

 

شعرِ تر است این چرا درک نمی کند کسی

این همه استعاره و کنایۀ صریح را

 

افق نشسته شرمگین که آب داده بازتاب

نگاه بی تفاوتِ سیاست وقیح را

 

امامزادۀ دلِ شکسته می شوی اگر

کمی شبیه تر شود سینۀ من ضریح را

 

زمانه پر ستم شده مگر که صاحب الزمان

بیاید و کنار خود بیاورد مسیح را

 

طبع بشر نمی رود راهِ صحیح را چه باک

طبع من ار رها کند قافیۀ صحیح را

                        

دوباره دستۀ گلی به آب داده آسمان

خدا به تخته کوبد این عجوزۀ سفیه را

 

کنار موجهای خواب به انتظار کس نمان

که خواب پس نمی دهد جنازۀ فقیه را

 

بادِ بروتشان ببین کشته چراغ راه را

غافل از آنکه می خورد گربه سبیل و پیه را      

 

بتاب طبع نورخیز بتاب و مثل آینه

نشان بده به چشمها قیافۀ کریه را

 

#غلامعباس_سعیدی

/ 0 نظر / 24 بازدید