نفوس بد

در آستین تو دستِ تو مار خواهد شد

عصای دستِ تو پای فرار خواهد شد

 

درختِ میوۀ همسایه گرچه اوّلِ کار 

نهال باغِ پدر بوده، دار خواهد

           

پیاده ای که پیِ اسبِ ما دویده بسی

به پشتِ خم شدۀ ما سوار خواهد شد     

 

یکی که یکشبه دستار مکر خواهد بست

به ضرب و زور سیاستمدار خواهد شد

 

نخست یوسفِ تدبیر می رود زندان

سپس عزیزِ خرد برکنار خواهد شد

 

خرد مسخّر خربندگان سفله شود

غلام و بنده خداوندگار خواهد شد

 

دریغ و درد که  خورشید و شیر نر آن روز

کمینه لقمۀ یک سوسمار خواهد شد

 

دوشیزۀ شرف و اعتبار، آن شبِ تار

اسیرِ طایفۀ بی تبار خواهد شد

 

زمین چو دانۀ آفت گرفتۀ گندم

به روحِ نکبتِ  شیطان دچار خواهد شد              

 

به پیرِ قافله فرمودم این غزل را گفت

بزک نمیر که فردا بهار خواهد شد

 

نفوس بد مزن ای شاعرِ گسسته خیال

نفوس بد، یکی از صدهزار، خواهد شد

 

مگو مگو که غلط کرده هرکسی گفته

در آستین تو دست تو مار خواهد شد

 

غلامعباس سعیدی

/ 0 نظر / 7 بازدید